یکی بود یکی نبود. در یک شهر بزرگ خانهای زندگی میکرد. توی خانهی بزرگ اتاق بزرگی بود. توی اتاق بزرگ یک قاب طلایی زیبا و بزرگ بود. توی قاب طلایی یک تابلوی نقاشی بود. نقاشی هم تازه توی قاب رفته بود. نقاشی چی بود؟ نقاشی یک کرده اسب که خیلی چموش بود، چون قاب هی تکان تکان تکان … میخورد و…
این کتاب سه داستان دارد. سه داستان متفاوت با سه روایت متفاوت.
اول: پیتیکو… پیتیکو…
دوم: باد دوچرخه سوار
سوم: دو لقمهی چرب و نرم
کتاب می خوری یا می خوانی؟ مسئله این است. قهرمان این داستان در ابتدا یک
کتابخوار حرفه ای بود. پسر کوچکی که همه کتابها را می خورد. اما اتفاق عجیبی افتاد
و باعث شد مسیر کتاب خواری عوض شود. او بدون درک و بدون لذت می خواند. الیور جفرز
نویسنده و تصویرگر محبوب با تصاویر شگفت انگیز ومتن طنزآمیز می خواهد مخاطب را با
درک خواندن و لذت خواندن آشتی دهد.