هنریتا تک و تنهاست و بهجز داستانها همدمی ندارد. او کشف میکند که خانهی امید پر از رازهای عجیب است: اتاق زیرشیروانی که از یاد رفته، تصاویری شبحگونه، نور آتشی مرموز که آن سوی باغچه در میانِ درختان سوسو میزند.
پونه و پروانه دو خواهر پرشور راوی پرژنیوم هستند. یکی ا زآنها اهل ورزش و
فوتبال است و دیگری اهل آزمایش. پدرشان یک پایش را در جنگ از دست داده است. پروانه
که اهل ورزش است گرفتار تومور مغزی شده است. پونه در برابر این وضعیت منفعل نیست.
کتاب سرشار از لحظه های عشق به خانواده و تلاش برای نجات پروانه است.
حالا این وسط نام شگفت انگیز پرژنیوم به چه چیزی اشاره می کند. باید کتاب را
بخوانید تا هم با رمان ایرانی جذاب آشنا شوید و هم بدانید پرژنیوم چیست.
در این داستان برشی از حساس ترین لحظات زندگی دو دختر بنام گلی و دریا که باید برای آینده خود تصمیم بگیرند، به موازات هم، بازگو می شود. برای گلی روز یکشنبه هشت آذر می توانست روز مهمی باشد امّا همه چیز به سادگی به می ریزد.
دریا دختر جوانی در سال آخر دبیرستان است و شعر و نجوم را دوست دارد و چون می داند در مقطع کارشناسی رشته نجوم در دانشگاه های ایران وجود ندارد، تصمیم می گیرد برخلاف میل مادر برای ادامه تحصیل به خارج از ایران برود و روابط بین مادر و دختر تیره می شود و بهم می خورد و پدر و برادرش فراز هم قادر نیستند میانجیگری کنند. دریا به کمک راننده جوانی گلی را به بیمارستان می رساند و از او پرستاری می کند و دوستی بین آنان برقرارمی شود و زندگی آنان بهم پیوند می خورد، بطوریکه در مدت ۲۴ ساعت انگار عمری با هم دوست بوده اند.
داستان مشکلات و بحران های جوانان را در انتخاب شغل و رشته تحصیلی و اختلاف آنان با پدر و مادرشان بخوبی بیان می کند. آنان با همانند سازی با شخصیت های داستان قادر خواهند بود تصمیم درست بگیرند. اثر برای والدین هم می تواند مفید باشد که در چنین مواقعی چه رفتاری را با فرزند جوان خود در پیش بگیرند.
وقتی مژی گم شد داستان دو دخترخاله است، مژده شانزده و مژگان هفده سال دارند. آن دو به همراه خانوادههایشان به سفر میروند. پدر که فراموش کرده داروی خود را بیاورد، مژگان را مقصر میداند و او را سرزنش میکند. فردای آن روز مژگان ناپدید میشود.
خانواده همهجا را جستوجو میکند و معلوم میشود که او تمام مدت در کمد پنهان شده است. خانواده هنوز طعم خوشحالی پیدا شدن مژگان را نچشیده که اینبار با گم شدن مژده روبهرو میشوند. پس از پیگیری، آشکار میشود که او توسط یکی از دوستانش و به بهانه بردن او نزد مژگان دزدیده شده و به خانهای امن برده شده است. مجرمان پس از روبهرو شدن با پلیس و فرار، به دلیل سرعت زیاد تصادف میکنند و مژده قطع نخاع میشود. هر بخش داستان « وقتی مژی گم شد » را یکی از افراد خانواده که در ماجرا درگیر است نقل میکند و تلاش میکند دلیل وقوع این حادثه را ریشهیابی کند.
داستان « وقتی مژی گم شد » به فرار دختران از خانه و برخی از علل آن توجه دارد. اثر به نوجوانانی که دوران حساس بلوغ را سپری میکنند و درگیر ماجراهایی مشابه با خانواده خود هستند یادآوری میکند که فرار راه حل نیست.
این اثر با خط بریل و مناسب نابینایان است.
سلدا تکه کاشی بزرگ تری برداشت و کشید به میله.ناگهان خاک خوار با یک حرکت برق آسا خیز برداشت به طرف سلدا و خورد به میله. سلدا یک متر پرت شد عقب .بلند شد و گفت: باورکردنی نیست موجودی که خاک می خورد، چنین قدرتی داشته باشد.حالا می فهمم چرا دختر شهریئریگفت، قدرتشان در جسمشان نیست.
سلدا گفت:چیزهای زیادی وجود دارد که ما قادر به دیدنشان نیستم.دکتر ملک حق دارد چیزی که یک نفر بتواند ببیند دیگر نامرئی نیست ایراد در چشم انسان است که توان دیدنش را ندارد. این موجود را نمیبینم، ولی حسش می کنم.
عنوان این داستان ها عبارتند از: «جنگ جهانی سوّم»؛ «مادر زن»؛ «رونالدو و چرخ دستی»؛ و «تمرینی برای فردا». در داستان «جنگ جهانی سوّم» می خوانیم: راوی داستان بیان می کند که با خط و نشان های «سهراب» و «علی» برای بار سوّم جنگ جهانی در کوچة بن بست آن ها شروع می شود. سهراب و علی یارکشی کرده و بچّه ها را وادار به قهر با هم می کنند. این بار جنگی متفاوت با گذشته با سلاح های پیشرفته و خسارت های مالی و جانی فراوان شکل می گیرد. این جنگ با آسیب دیدن «عزیز خانم» و بدون برنده تمام می شود امّا با شهادت او، بزرگ ترین دادگاه تاریخ برگزار می شود. هدف از نگارش این داستان، نمایش شیطنت های دوران کودکی است. همچنین پیام این داستان به مخاطبان این است که هنگام بازی نباید از وسایل خطرناک استفاده کنند و باید مراقب باشند تا به دیگران آسیب نرسد.
این رمان با ورود لهستانیها
به بندر انزلی آغاز میشود. سوفیا که قهرمان این داستان است پس از مدتی وارد رابطهی
عاطفی با پسری ایرانی میشود و وقایع داستان از انزلی تا تهران ادامه پیدا میکند.