این کتاب شامل داستان های کوتاهی است از خاطرات دختر کوچکی که اشتیاق او را برای داشتن ساعت مچی، علاقه ی ناگهانی اش برای داشتن عینک یا گم شدن برادر کوچکش را در باغچه ی خانه،از زبان خودش با آب و تاب می شنوید.
کتاب، مجموعه داستانهای کوتاهی است به زبان ساده و با هدف آموزش چگونگی خواندن نماز و گرفتن وضو و … به کودکان. داستانها با تصاویری متناسب با مطالب کتاب همراهی شده است.
وقتی بهار فرا میرسد، بره کوچولو در رویای نویسنده به استقبال بهار رفته و تصمیم میگیرد جشن بزرگی به مناسبت آمدن بهار برپا کند. حیوانات مختلف که خبر برپایی جشن را میشنوند همگی به سوی دشت وسیع محل برگزاری جشن حرکت میکنند و در آنجا… در این کتاب بره کوچولو رویای نویسنده را بر فرشی به وسعت دشت تصویر میکند.
شیرکوچولو از خواب که بیدار شد غمگین بود، اما نمیدانست برای چی؟ در جنگل به راه افتاد تا چیزی پیدا کند و خوشحال شود. چندتا از حیوانات جنگل هم با او همراه شدند تا به او کمک کنند. آنها چیزی پیدا نکردند، اما خیلی خوشحال شدند. میدانید چگونه؟ اگر میخواهید بدانید، به جنگل زیبای شیرکوچولو و دوستانش بروید و با آنها همراه شوید.