قصهگویی سنتی است دیرپا و پربار که شایسته است آن را همانگونه که نسلهای پیش از ما پاس داشتهاند، حفظ کرده و به آیندگان بسپاریم. اگرچه امروزه دیگر از کرسیهای گرم و محفلهای خانوادگی و دوستانه همراه با قصهگویی در شبهای سرد زمستان، کمتر خبری است، اما میتوان این سنت نیک را در محافل و موقعیتهای مناسب دیگری، از جمله در کتابخانهها، اجرا کرد. تهیه و انتشار این مجموعه از کتابهای قصهگویی نیز به همین منظور صورت گرفته است تا دستمایهی کار مربیان گردد. در هر کدام از کتابهای این مجموعه، با بازنویسی قصههای مختلف، چهار قصه مناسب، به همراه توضیح کوتاهی دربارهی پیام هر قصه ارائه شده است. امید که مورد پسند والدین، مربیان، و به ویژه کودکان قرار گیرد.
قصهگویی سنتی است دیرپا و پربار که شایسته است آن را همانگونه که نسلهای پیش از ما پاس داشتهاند، حفظ کرده و به آیندگان بسپاریم. اگرچه امروزه دیگر از کرسیهای گرم و محفلهای خانوادگی و دوستانه همراه با قصهگویی در شبهای سرد زمستان، کمتر خبری است، اما میتوان این سنت نیک را در محافل و موقعیتهای مناسب دیگری، از جمله در کتابخانهها، اجرا کرد. تهیه و انتشار این مجموعه از کتابهای قصهگویی نیز به همین منظور صورت گرفته است تا دستمایهی کار مربیان گردد. در هر کدام از کتابهای این مجموعه، با بازنویسی قصههای مختلف، چهار قصه مناسب، به همراه توضیح کوتاهی دربارهی پیام هر قصه ارائه شده است. امید که مورد پسند والدین، مربیان، و به ویژه کودکان قرار گیرد.
قصهگویی سنتی است دیرپا و پربار که شایسته است آن را همانگونه که نسلهای پیش از ما پاس داشتهاند، حفظ کرده و به آیندگان بسپاریم. اگرچه امروزه دیگر از کرسیهای گرم و محفلهای خانوادگی و دوستانه همراه با قصهگویی در شبهای سرد زمستان، کمتر خبری است، اما میتوان این سنت نیک را در محافل و موقعیتهای مناسب دیگری، از جمله در کتابخانهها، اجرا کرد. تهیه و انتشار این مجموعه از کتابهای قصهگویی نیز به همین منظور صورت گرفته است تا دستمایهی کار مربیان گردد. در هر کدام از کتابهای این مجموعه، با بازنویسی قصههای مختلف، چهار قصه مناسب، به همراه توضیح کوتاهی دربارهی پیام هر قصه ارائه شده است. امید که مورد پسند والدین، مربیان، و به ویژه کودکان قرار گیرد.
قصهگویی سنتی است دیرپا و پربار که شایسته است آن را همانگونه که نسلهای پیش از ما پاس داشتهاند، حفظ کرده و به آیندگان بسپاریم. اگرچه امروزه دیگر از کرسیهای گرم و محفلهای خانوادگی و دوستانه همراه با قصهگویی در شبهای سرد زمستان، کمتر خبری است، اما میتوان این سنت نیک را در محافل و موقعیتهای مناسب دیگری، از جمله در کتابخانهها، اجرا کرد. تهیه و انتشار این مجموعه از کتابهای قصهگویی نیز به همین منظور صورت گرفته است تا دستمایهی کار مربیان گردد. در هر کدام از کتابهای این مجموعه، با بازنویسی قصههای مختلف، چهار قصه مناسب، به همراه توضیح کوتاهی دربارهی پیام هر قصه ارائه شده است. امید که مورد پسند والدین، مربیان، و به ویژه کودکان قرار گیرد.
«بادبادکها در شهر»، عنوان یکی از چند داستان کتاب است که در حال و هوای اواخر رژیم شاه و سقوط آن نوشته شده است. داستان درمورد پخش اعلامیههای ضروری برای آگاه کردن مردم جهت شرکت در تظاهرات چهارم آبان است. بچههای مدرسه کوروش کبیر به راهنمایی برادر محمد یک مسابقه بادبادک سازی راه انداخته و در هر بادبادک یک اعلامیه میگذارند و آن را از تپههای اطراف امامزاده یحیی به سوی آسمان شهر پرواز میدهند… .
داستان خرسی قطبی را روایت میکند که در یک اتفاق، جان خرگوش کوچکی را نجات میدهد. خرس و خرگوش که حالا دوستهای هم محسوب میشوند از آن پس دستخوش حوادثی میشوند. اشاره به تفاوتهای حیوانات، بررسی ملزومات دوستی و فداکاری بخشی از موضوعهایی است که کتاب «خرس کوچولوی قطبی و خرگوش شجاع» به آنها میپردازد.
شکوفه در کنار یک مغازهی ماهیفروشی، چشمش به ماهی کوچک قرمزی در تنگ کوچک میافتد و میخواهد آن را بخرد. اما پولش کم است و قول میدهد که بعد از بردن ماهی، بقیه پول را برای مغازهدار بیاورد. مغازهدار هم ماهی را به او میدهد و میگوید اگر بقیه پول تا قبل از روز عید به دستش نرسد...
این کتاب با استفاده از خاصیت تضاد و تشابه رنگها نوشته شده و خاله قورباغه در جشن تولد قورباغه کوچولو هر بار که یکی از دوستان او را میبیند، از رنگ آنها تعجب می کند. به نظر شما، خاله قورباغه درست میبیند یا قورباغه کوچولو؟
یک داستان تصویری خوب و زیبا از کوهنوردی موش موشک و دوستش بر قلهای بلند. اما این قله کجاست؟ تصاویر ساده و زیبای کتاب، داستان را برای بچه ها بازگو می کند.
پیوند مولای متقیان حضرت علی (ع) با دختر گرامی پیامبر هدایت و آزادی، فاطمه زهرا (س)، از زیباترین پیوندهای صدر اسلام و بلکه همه تاریخ بشری است. نویسنده کوشیده است تا ضمن شرح مقدمات این پیوند از اقوال گوناگون، شأن و جایگاه آن دو خورشید هدایت و دو دریای سعادت را با استناد به حقایق تاریخی تبیین کند.
ابرهه، پادشاه یمن، از اینکه کعبه مرکز توجه مردم خداپرست قرار گرفته است، احساس حسادت می کند. بازرگانان بزرگ، حجاز را به خاطر وجود کعبه مرکز تجاری خود ساخته و به یمن بی توجه مانده اند. همین امر، ابرهه را عذاب می دهد و او را به ساختن معبدی بزرگ و مجلل در “صنعا” وا می دارد. اما سرانجام آتش خشم او به نزدیکی کعبه می رسد و … . کتاب، روایت واقعه حمله این فرمانده یمنی به مکه برای تخریب کعبه است و شرح سنگباران شدن او و سپاهش توسط پرندگان که بیان آن در قرآن و در سوره فیل آمده است.
مادر که خیلی خسته بود شیر نی نی را داد و او را به دست دیگر اعضای خانواده سپرد و خودش رفت که بخوابد. اما آن شب نی نی آرام و قرار نداشت و دائما گریه میکرد. یکی یک دسته گل برای نی نی آورد، یکی یک درخت پر از پرنده، یکی یک گاو بزرگ و دیگری گوسفندان مزرعه را، اما نی نی همچنان گریه میکرد تا سرانجام برادر نی نی کوچولو فهمید نی نی چه میخواهد. اگر گفتید نی نی چه میخواست؟ کتاب با تصاویری زنده از زندگی روستایی همراه شده و بر زیبایی داستان افزوده است.
درخانه ای که حاج بابا تنها زندگی می کرد جیرجیرکی بود که شبها آواز می خواند و حاج بابا را سرگرم می کرد. روزها هم که حاج بابا به پارک می رفت، جیرجیرک روی عصای او می نشست و با او همراه می شد، اما یک روز که هر دو به پارک رفته بودند … .
پدربزرگها و مادربزرگها معمولاً داستانهای مختلفی برای نوه های خود تعریف میکنند و به بسیاری از پرسشهای آنان درباره زندگی و طبیعت و خدا پاسخ میدهند. بچهها هم گاه از روز میپرسیدند و گاه از شب. گاهی از زندگی میپرسند و گاهی از مرگ. دراین میان، پرسشهایی که آنان را از زمین فرا میبرد و به آسمان پیوند میدهد جایگاه خاصی و نگاه آنها به خودشان، جهان اطراف و خداوند دارد. پاسخ سنجیده بزرگترها به این پرسشها میتواند در شناخت بچهها و حتی در سرنوشت آنها نقش اساسی داشته باشد..
پیر مردی تک و تنها، در جنگلی بالای کوه زندگی میکرد و با عبادت خداوند تبدیل به مردی دانا و خردمند شده بود که مردم شهر سؤالهای خود را از اسرار زندگی از او میپرسیدند. یک روز، مردی که به دیدن او آمده بود، مرغی به او هدیه کرد. هنگام شام، با خود فکر کرد که اگر مرغ را با پیاز و هویج بپزد، غذای خوشمزهای می شود. مرغ هم در این فکر بود که چقدر خوب میشد اگرکمی دانه برایش میریختند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد، زیرا سرنوشت مرغ چیز دیگری بود...
در فرهنگ این مرز و بوم، هنر همواره منزلت خاص خود را داشته و هنرمند نیز در نگاه آقا سگه به مرض عجیبی دچار شده بود. دیگه نمیتوانست درست واقواق کند. گاهی میگفت: واق، میو، واق گاهی میگفت: واق، قار، واق، و صداهای دیگر. وقتی پیش دکتر رفت دکتر از دست او خیلی عصبانی شد، چون فهمید که سگ بدجنس شکمو گربه و کلاغ و... را خورده است. او گربه و کلاغ و... را از گلوی سگ ناقلا بیرون کشید ولی ناگهان سگ بدجنس به او حمله کرد و... . کتاب حاضر مجموعه چند داستان ساده و جالب است، به همراه نقاشیهای قشنگ.
در رمان ۲۷۴ صفحهای سایهی هیولا با دو روایت روبهرو میشویم: ۱- روایت دوستی مارال، دختر رئیس محیطبانی پارک ملی گلستان، با یک پلنگ و ماجراهایی که حول این رابطهی پردردسر، در زمانهی ما میگذرد. ۲- دوستی عمیق دختری به نام لاله با یک ببر(آخرین ببر ایرانی که پنجاه سال پیش منقرض شد)
داستان این رمان در بحبوحه روزهای انقلاب اسلامی در ایران اتفاق میافتد. «فصل پنجم: سکوت» ماجرای پسر نوجوانی به نام مرتضی است که ناخواسته درگیر اتقاقهای مهم سیاسی میشود. این اثر در واقع؛ اعترافها و واگویههای مرتضی-نقش اول- در یکی از زندانهای سیاسی است. بر این اساس داستان که در قالب «رئالیسم اجتماعی» نوشته شده، در تهران و در میان طبقه ضعیف رخ میدهد و نویسنده از زبانی طنزگونه در بیان برخی اتفاقهای کتاب بهره برده است.
آقای پغورقاتی، هیچوقت حال وسایل خانهاش را نمیپرسید. همه وسایل از آینه و مسواک و یخچال و شامپو و چرخگوشت و چرخ خیاطی و قفل و سطل آشغال گرفته تا تلویزیون و ریش تراش و لباسشویی و ... اعصابشان از دست پغورقاتی داغان بود...