داستان یک نوه و پدربزرگ اش است که در کنار آنها زندگی می کند و بعد از چند سال دچار بیماری فراموشی می شود .پسرک اما همچنان با قصه هایی که بابابزرگ برایش تعریف می کرد خنده را روی لبانش می نشاند.
این کتاب با موضوع جنگ و هشدارهای ایمنی به کودکان بهویژه در مورد مینهای زمینی بهجا مانده از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهرها و روستاهای مرزی کشور منتشر شده است.
طراحی کتاب در عین سادگی شگفتی می آفریند با ورق زدن هر صفحه تصاویر تغییر می کنند و به شکل دیگری در میآید .کتاب سعی دارد مخاطب را در کار تغییر و تبدیل شعر ها دخالت دهد و از او بخواهد فعالانه در تصویر خوانی و جذب مفاهیم مشارکت کند.
کتاب خانه ای پر از فیل داستانی از اورسولا دوبوسارسکی با تصویرگری اندرو جوینر است. این داستان درباره اریک و تمام فیلهایش است که با هم در یک خانه فسقلی زندگی میکنند.
ببری به اسم خطخطی خندهاش را گم کرده است. خطخطی تمام جنگل را میگردد تا بتواند خندهاش را پیدا کند، کودک با ببر در جنگل همراه میشود. این کتاب تصاویر بیشتری از نوشته دارد و کمک میکند کودک خودش داستان بسازد.
کبوتر باید به مدرسه برود اما برای نرفتن بهانه می آورد و می گوید همه چیز را می داند و لازم نیست به مدرسه برود.یا صبح ها دیر بیداری می شود یا می گوید ممکن است معلم کبوتر هارا دوست نداشته باشد.فکر می کنید بعد از تمام این بهانه ها چه می شود؟بهتر است خودتان این داستان را بخواند تا ببینید کبوتر چه تصمیمی می گیرد.
در این قصهی مصور، کچل کفترباز، روبهروی قصر حاکم کلبهای دارد و با مادرش زندگی میکند. دلخوشی کچل، کفترهایش بودند که با آنها بازی میکرد و برایشان نی میزد و غمها را از جان میزدود. اما حاکم ثروتمند که همهچیز داشت، به خاطر از دست دادن همسرش، همیشه غصهدار بود. او نه خود شادی میکرد و نه به دیگران اجازهی شادی میداد و حتی دستور داد سربازان کفترهای کچل را بکشند و نی او را بشکنند. دختر حاکم که از نی کچل و پرواز کفترهایش لذت میبرد، از این کار پدر بسیار غمگین شد. اما یک شب ماه آسمان کچل را در خواب راهنمایی میکند، کفترهایش را زنده میسازد، دوباره کچل نی مینوازد و حاکم که از این کار کچل ناگهان خندان شده بود، غمها را از خود دور ساخت و عاقبت، کچل با دختر حاکم ازدواج کرد.
ریزه گربهاش را گم کرده و ناراحت است. او در حالی که دارد دنبال گربه میگردد به مردی برمیخورد که او هم چیزهایی را گم کرده است. مرد میگوید چیزهایی که او گم کرده خیلی مهمتر از گربه او هستند. او کلاه، دسته کلید و اسبش را گم کرده است. ریزه بعد از دیدن مرد راه میافتد و به کلاغی میرسد که او هم مشکلی دارد...ریزه از کنار کلاغ هم رد میشود. او دنبال گربهاش میگردد و در این جستجو، چیزهای تازهای درباره مشکلات گوناگون و مهمی که در دنیا وجود دارد، یاد میگیرد....
وقتی کبوتر یک ساندویچ خوشمزه پیدا می کند آن قدر خوشحال می شود که می خواهد تمام آن را یک جا ببلعد...اما بعد یک جوجه اردک ناقلا و گرسنه از راه می رسد و کمی از ساندویچ را می خواهد.به نظر شما کدام باهوش ترند،کبوتر یا جوجه اردک؟
کودکان بازی میکنند و یاد میگیرند. کتاب حاضر، مجموعه داستانهای کوتاهی است که با بازیهای آوایی و کلامی همراه است و کوششی است تا آغاز به خواندن را برای کودکان دلنشینتر کند.
کودکان بازی میکنند و یاد میگیرند. کتاب حاضر، مجموعه داستانهای کوتاهی است که با بازیهای آوایی و کلامی همراه است و کوششی است تا آغاز به خواندن را برای کودکان دلنشینتر کند.
کودکان بازی میکنند و یاد میگیرند. کتاب حاضر، مجموعه داستانهای کوتاهی است که با بازیهای آوایی و کلامی همراه است و کوششی است تا آغاز به خواندن را برای کودکان دلنشینتر کند.
«این کتاب مرجعی جذاب و گیرا درباره دانستنیهای تاریخ انقلاب اسلامی ایران برای کودکان و نوجوانان است. دانستنیهایی شامل شخصیتها، حوادث و مفاهیم مرتبط با آن. امید است این اثر، انگیزه کاوش، تفکر و روحیه جستوجوگری مخاطبان را در کشف اسرار و شناخت جادههای پر پیچ و خم تاریخ انقلاب اسلامی تقویت کند.»
در هرکدام از کتابهای این مجموعه ۴ جلدی، تصویرگری گسترده و متن محدود، یک موضوع علمی درباره طبیعت و حیوانات و... به زبانی کودکانه مطرح شده است. فسقلی شخصیتی ثابت در کتابها، موجودی بسیار کوچک که وسایلش را در یک پوست گردو می گذارد و در هر جلد به سراغ موضوعی تازه میرود و نکتههایی را به کودکان آموزش میدهد.
مجموعه داستانهای کوتاه و زیبایی که بیانگر مفهوم کمک و ایثار در دنیای نوجوانی است. کمک و ایثاری که همچون قایقی سرنشینان خود را از تاریکیهای خودبینی عبور داده و آنان را به ساحل روشنایی و همدردی با دیگران میرساند. در این مسیر، حاملان اصلی این فرهنگ ایثار و نوعدوستی مربیان ومعلمان شرافتمندی هستند که با عمل خود وجوه صفات پیشوایان دین را به فرزندان این مرز و بوم آموزش میدهند و آنان را به آن سوی تاریکی رهنمون میشوند.
سیلور استاین این بار شیر جوانی را به داستان خود کشانده است که یک شکارچی را می خورد و تفنگ او را برداشته و با استفاده از آن بقیه شکارچیها را از جنگل فرار می دهد. پس از مدتی، شیر جوان با یک صاحب سیرک برخورد می کند و برای اجرای نمایش تیراندازی با او به شهر می رود. کم کم زندگی او در شهر مثل بقیه مردم می شود و تقریباً قیافه آنها و عادات و رفتارهای آنها را پیدا می کند. اما پس از مدتی، حوصله اش اززندگی شهری سر می رود و تصمیم می گیرد با عده ای از شکارچیان برای شکار شیر به افریقا سفر کند … !
پدر خانواده کم کم موهایش شروع به ریختن میکند و ذره ذره کچل میشود. با همه تلاشهایی که پدر برای جلوگیری از ریزش موهایش میکند روزی آخرین تار مویش هم میافتد و کاملا تاس میشود؛ اما اتفاق عجیب و خوشایندی میافتد. بعد از یک دوره خارش شدید که پدر هی دور خودش میچرخد و کلهاش را میخاراند، یکهو تبدیل به یک نابغه میشود و با هر خارش سر و چرخشی، فکر جدیدی برای اختراعی جدید به ذهنش میرسد و ماجراهای خانواده چرخشی از اینجا شروع میشود.
پسری به نام «جیک مون»، پدربزرگی به نام«اسکلی» دارد. او آلزایمر دارد و مدام خودش و خانواده اش را توی دردسر می اندازد. اوج رفتار او هم در مراسم فارغ التحصیلی جیک است که تقریبا همه چیز به هم می خورد؛ ولی جیک با افتخار از این آزمایش بیرون می آید.
در سوئد، اغلب خانمهای مسن که کار نمی کنند، روزها داوطلبانه به نگهداری بچه های کوچک خانواده های دیگر می پردازند و “مادر روز“ خوانده می شوند. اما اینکه در برابر آن، “بابا شب“ هم وجود داشته باشد، به عهده شماست که قضاوت کنید. جولیا به اصرار مادرش بود که پذیرفت بابای شب داشته باشد؛ چرا که مادرش پرستار بود و مجبور بود شب تا صبح در بیمارستان باشد و اینکه می ترسید جولیا را شبها تنها در خانه بگذارد. از طرف دیگر، بابای شب هم که در یک نیمه اتاق بسختی زندگی می کرد، دلش می خواست یک رختخواب داشته باشد که شبها بتواند راحت بخوابد. این گونه بود که داستان جولیا و بابای شب آغاز شد.