در بخشی از این کتاب میخوانیم: «هر چه وول میخوردم خوابم نمیبرد. پشهها بغل گوشم وزوز میکردند. گاهگداری از طرفهای پشت خط صدای پارس سگ میآمد. گربهها هم که شبها جن میشوند، همه جا رفتوآمد میکردند و گاهی از روی بام و یا حتی قرنیز دیوار حیاط، صدای آنها را میشنیدم. تو گوشم صداها درهم و برهم شده بود. وسط پارس سگ، گربهای پوف میکشید و پشهای وزوز میکرد و مرد میزد زیر گریهای که از شادی بود و نه غم.»
.
.
گفت: «به هر حال من دارم میروم.به گمانم بیش از حد خودت را به خنگی زدهای. اما آنقدر هالو نیستی که معنی حرف رییس را نفهمی. دیگه من کاریت ندارم. خود دانی! اگر چیزی به یادت نمیآید من اصرار نمیکنم. ننویس! ولی یادت باشد که اینجا راهها یکطرفه است. اگه دست رییس بیفتی، من دیگه نمیتوانم برایت کاری بکنم.»
| ناشر: | #کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان |
| قطع کتاب: | رقعی |
| نوع جلد: | نرم |
| رنگ چاپ: | مشکی |
| زبان: | فارسی |
| گروه سنی: | #+15 |
| نوع کتاب: | پیش از دبستان |