همسایه رنگ به رنگ شد و سعی کرد آرامشش را حفظ کند بعد با حرص لپ فرزانه را کشید و با لبخندی ساختگی گفت : حتماً یک روز این خانم کوچولوی با نمک هم مثل فرزانه خانم برای خودش کسی میشود.و سری توی سرها در میآورد بعد ادای فرزانه را درآورد و ادامه داد: ادب د د ب د.دوقلو و سه قلوها شروع کردند به خندیدن اما من با جدیت جواب دادم: ولی خانم من با شما شوخی نکردم. همین نوزادی که الان توی بغل من ملاحظه میکنید فرزانه خانوم کارآگاه محله ماست و من هم دستیارش هستم لطفاً اگر کاری دارید بفرمایید.