اویس در قرن، روستای کوچکی در یمن، با مادر بیمار خود زندگی میکرد و در آرزوی دیدار پیامبر بود. یک بار که به اندازهی نیم روز از مادر خود رخصت طلبید و برای دیدن دوست محبوب خود به مدینه رفت، پیامبر از مدینه بیرون رفته بود و اویس حسرت زده به قرن بازگشت. کتاب، روایت زندگی اویس قَرَنی است در قالب داستان، از آن زمان که برای دیدار دوست به مدینه میشتابد تا آن زمان که درجنگ صفین در سپاه امیرالمومنین علی (ع) با معاویه و سپاهش میجنگد و دیده به دیدار دوست میگشاید.
روی یکی از شترها در صندوقچه ای خوش رنگ هدیه ای بود با ارزش از پیامبر خدا برای اویس.فرمانده ی پیر همه ی راه را به همراه چند جنگجوی مسلمان به خاطر آوردن آن هدیه به یمن آمده بود .هدیه ای که بوی خوش محمد (ص) را می داد و حتما اویس با دیدنش از خود بی خود می شد.