داستانی است که در آن شخصیت ها دخترانی است که در آستانه ی سن تکلیف که پا به سرزمینی جادویی می گذارند. سرزمینی که در آن با پدیده هایی جادویی آشنا می شوند. پدیده هایی که در طول رمان آن ها را با مسائل دینی شان آشنا می کند... زبان «دختر آئینه پوش» نرم است و جذاب و هیجان انگیز. و خواننده را که دختر نوجوانی باشد در آستانه ی سن تکلیفش با خود همراه میکند.
چشم بابا نی نوا که به دختر آیینه پوش افتاد همان طور ایستاد و نگاهش کرد.سه پیرمرد به او گفتند دختر آیینه پوش کیست و چه اتفاقی برای کیسه پروانه های نورانی افتاده است.