مثنوی مولوی یکی از شاهکارهای گرانسنگ گنجینۀ زبان و ادب فارسی است که قرن هاست جویندگان راستین رستگاری و تشنگان دریای معرفت و حقیقت را راه نموده و سیراب ساخته است. خیزابه های خروشان این دریای معرفت چنان است که اکنون همه جویندگان و رهروان راه روشنایی و حقیقت را با هر زبانی شیفته خود ساخته و هر روز در جامۀ ترجمه ای نو و به زبانی دیگر رهنمای گروه بسیاری از انسان ها میگردد. داستان طوطی و بقال یکی از داستانهای شیرین و آموزنده این کتاب بزرگ است که آدمی را بر حذر میدارد از اینکه کار رهیافتگان و پاکان را با خود قیاس کند و خود را چون آنان بپندارد، و از نعمت پیروی آنان و رسیدن به سعادت محروم ماند
توی قهوه خانه نقاشیان چیره دست به فرمایش کانون نقش های رنگارنگ می کشیدند و نقالان خوش سخن نقلهای جورواجور می گفتند نقل طوطی و بازرگان ،نقل رستم و سهراب ، نقل امیر حمزه صاحبقران ، نقل سمک عیار،نقل طوطی و بقال ،نقل امیر ارسلان نامدار...که این نقل هم یکی از همان نقل هاست.نقلی بس شنیدنی و زیبا.