مثنوی مولوی یکی از شاهکارهای گرانسنگ گنجینۀ زبان و ادب فارسی است که قرن هاست جویندگان راستین رستگاری و تشنگان دریای معرفت و حقیقت را راه نموده و سیراب ساخته است. خیزابه های خروشان این دریای معرفت چنان است که اکنون همۀ جویندگان و رهروان راه روشنایی و حقیقت را با هر زبانی شیفته خود ساخته و هر روز در جامۀ ترجمه ای نو و به زبانی دیگر رهنمای گروه بسیاری از انسان ها می گردد. آنچه بیرنج به دست آید به آسانی برباد رود، و آنچه در پی آن کوشش شایسته شود ماندگار و ثمربخش خواهد بود. داستان شیرین و آموزندۀ گنج و رنج هر دوسوی سکۀ زندگی را نشان میدهد.
مرد جوان آنقدر گریست و آنقدر یا رب یا رب کرد تا خدای هستی به او نظر کرد و شب هنگام زمانی که او بعد از گریه فراوان چشم بر هم گذاشته و به خواب رفته بود هاتفی در خواب او را صدا کرد.