داستان کتاب «کلاغ خنزر پنزری» در باره کلاغی است که از رنگ بدنش ناراضی است، تلاش میکند با جمعآوری انواع لوازم پر زرق و برق و رنگی، خودش را تغییر دهد. این وسایل هویتش را مخدوش میکند و جلوی پروازش را میگیرد… این کتاب در سومین دوره جایزه ادبی گام اول، جایزه تشویقی موسسه خانه کتاب را دریافت کرد. این کتاب مفاهیم فلسفی و عرفانی را در قالب داستانهایی با فرم و محتوای کودکانه و جذاب بیان کرده است.
کلاغ سیاهِ قارقارو، با یک دل پرآرزو، تو فکر این بود که چه کند، بال و پر سیاهشو، کجا بَرَد چاره کند، تا مثل مرغای قشنگ، با هفت تا رنگ رنگارنگ، هرجا میره جلوه کنه، از سیاهی دل بکنه.روز پنجم: آن روز کلاغ سیاه هرچی که پیدا کرده بود، تو لانهاش جا کرده بود، به خودش آویزان کرد. به مرغ عروسکی گفت: «دیدی آخرش شدم مثل تو، با این چیزهای کهنه و نو!