زمستان سال 1328 خورشیدی از راه رسید.سرمای خشک کویر بی نوایان را زمین گیر کرده بود.سوز سرما تا مغز استخوان فرو می رفت.دیو سرما همه ی انسان های تنها و بی خانمان شهر را به نبرد بزرگی فراخوانده بود.در همان زمستان بی رحم من با زبان شعر در دفاع از انسان هایی که جز زجر کشیدن و نگاه به افقی کور توانایی انجام کاری را نداشتند.