سیلور استاین این بار شیر جوانی را به داستان خود کشانده است که یک شکارچی را می خورد و تفنگ او را برداشته و با استفاده از آن بقیه شکارچیها را از جنگل فرار می دهد. پس از مدتی، شیر جوان با یک صاحب سیرک برخورد می کند و برای اجرای نمایش تیراندازی با او به شهر می رود. کم کم زندگی او در شهر مثل بقیه مردم می شود و تقریباً قیافه آنها و عادات و رفتارهای آنها را پیدا می کند. اما پس از مدتی، حوصله اش اززندگی شهری سر می رود و تصمیم می گیرد با عده ای از شکارچیان برای شکار شیر به افریقا سفر کند … !