اویس در قرن، روستای کوچکی در یمن، با مادر بیمار خود زندگی میکرد و در آرزوی دیدار پیامبر بود. یک بار که به اندازهی نیم روز از مادر خود رخصت طلبید و برای دیدن دوست محبوب خود به مدینه رفت، پیامبر از مدینه بیرون رفته بود و اویس حسرت زده به قرن بازگشت. کتاب، روایت زندگی اویس قَرَنی است در قالب داستان، از آن زمان که برای دیدار دوست به مدینه میشتابد تا آن زمان که درجنگ صفین در سپاه امیرالمومنین علی (ع) با معاویه و سپاهش میجنگد و دیده به دیدار دوست میگشاید.
کتاب مجموعهای از روایات کوتاه در معرفی چهرههای برجستهی روحانیت تشیع است به زبان داستان. نویسنده کوشیده است تا با زبانی زیبا و در قالب داستان یادی از بزرگانی همچون شیخ احمد مقدساردبیلی، علامه بحرالعلوم، میرزای قمی، شیخ مرتضی انصاری و … بکند.
موضوع کتاب حاضر، مباحثی دربارة اهل بیت، لزوم اطاعت در اسلام، مفهوم ولایت و توضیحاتی دربارة خویشاوندی است. این کتاب که از مجموعه کتاب های «آسمان چه می گوید» است، با زبانی ساده و روان، مفاهیم قرآن کریم را به صورت موضوعی برای نوجوانان شرح می دهد. مطالب این مجلّد در قالب داستان های تاریخی، رویدادهای صدر اسلام و خاندان پیامبر را شرح می دهد و اهل بیت را معرفی می نماید. در لابه لای مباحث، نکات اخلاقی و آموزنده دربارة لزوم توجّه به مسألة ولایت و جایگاه اهل بیت در کامل شدن دین ذکر شده است. این مجموعه با هدف آشنایی نوجوانان با تعالیم وحی تدوین شده است.
مردی از دوران کودکی آرزو داشت زبان حیوانات را بفهمد، او پس از سالها به نزد حضرت موسی (ع) رفته و از او خواست به درگاه خدا دعا کند تا آروزی او برآورده شود؛ پس از مدتی بر اثر اصرار فراوان مرد، خداوند به واسطۀ حضرت موسی (ع) به او گفت که تنها زبان خروس و سگ را خواهد فهمید. مرد بسیار شاد شد. صبح روز بعد حرفهای سگ و خروس را میشنید که از مردن اسب مرد سخن میگفتند. مرد بلافاصله اسبش را به بازار برده و فروخت. این ماجرا برای قاطر و غلام مرد نیز اتفاق افتاد. ولی پس از آن مرد شنید که مرگ آن سه موجود برای رفع مرگ وی بودهاند ولی با این کار مرد، قضا از او برگردانده نشده و فردا خواهد مرد. مرد به نزد حضرت موسی (ع) رفت و ماجرا را برای او بازگو کرد. حضرت موسی (ع) پس از شنیدن حقیقت و التماسهای مرد، برای او دعا کرد.