شیوهی کار تهیهی مطالب دانشنامه محیط زیست این گونه بوده است که برحسب موضوع در هر مدخل، متخصصان منابع، مقالات و اطلاعات مکتوب خود را در اختیار هنریک مجنونیان یکی از پدیدآورندگان این اثر قرار داده شد تا سادهنویسی و بازنویسی کند. سپس مقالهی تهیه شده دوباره در اختیار متخصصان موضوع مربوطه قرار داده شد تا در چارچوب علایق و نیازهای افراد غیرمتخصص آن را مورد بررسی و بازنگری قرار دهند. در تهیهی این کتاب علاوه بر پدیدآورندگان، دو سرویراستار علمی، جمعی از ویراستاران علمی و جمعی از بازخوانها مشارکت کردهاند. عکسها و تصاویر ارائه شده در این اثر، از سوی بیش از ۴۵ عکاس ایرانی در اختیار این دانشنامه قرار داده شده بود.
دُختُولوک به معنای دخترک که قدمت آن به دوران صفویه میرسد، عروسک و اسباببازی محلی دختران هرمزگانی و نمادی از هنرنمایی مادرانی است که بدون داشتن اسباب بازیهای صنعتی و پیشرفته با پارچه و وسایل ساده این عروسکها را میساختند. این عروسکهای دستساز(دهتولوکها) صورتکهای خاصی نداشتند، بلکه با تکههایی از پارچه مادر یک پیراهن عروسک دوخته میشد و اگر پارچه مشکی هم داشت به عنوان جلبیل (روسری) عروسک انتخاب میشد درواقع این نوع عروسک چشم و ابرو ندارد و از قدیم معتقدند کارتصویرگری فقط مختص خداوند متعال دارد.این کتاب دوزبانه است و در هر صفحه زبان فارسی و انگلیسی نگاشته شده است.در این کتاب شما ابتدا با عروسک های بومی این استان آشنا و سپس مراحل ساخت را مطالعه نمایید.
ژاکتی برای ایلیا داستان پسربچهای است که روزهایش را در مدرسه و مزرعهی پنبه میگذراند.ایلیا هر روز سعی میکند مادربزرگش را با هدیههای عجیبوغریب خوشحال کند. یک روز غریبه ای سراغ مادربزرگ میآید تا او را با خود به سرزمینی ناشناخته ببرد. اندوه جدایی ایلیا از مادربزرگ او را به این فکر میاندازد که راهی براین نگه داشتن مادربزرگ پیدا کند.
داستان این کتاب در باره دختری به نام الیکاست که تازه به روستایی در شمال ایران آمده و میخواهد با پسری به نام رایکا که پشت پنجره است، دوست شود. اصرار او برای پایین آمدن پسرک و بازی با او به جایی نمیرسد و رایکا هر بار بهانه میآورد. الیکا سرانجام خودش به دیدار رایکا میرود تا با هم کتاب بخوانند. آنجاست که درمییابد پسرک روی صندلی چرخدار نشسته و از پنجره بیرون را تماشا میکند.
مورچه کوچولو به کوه روبه روی لانه اش نگاه می کرد و دلش می خواست پشت آن کوه را ببیند.اما نمی دانست تا آنجا چقدر راه است.به خودش گفت باید از چند نفر بپرسم.مورچه کوچولو رفت و کنار جاده منتظر ماند.لاک پشت را دید.
این کتاب گزیده از جستارهای بیست و پنجمین جشنوارهی بینالمللی قصه گویی است که به قلم مربیان نوشته شده است.سیاست گذاران فرهنگی بیست و پنجمین جشنواره در دوره های پیشین به دنبال قالب نوشتاری مناسبی بودند تا مربیان کانون پرورش فکری کودکان و نواجوانان بتوانند به راحتی و فارغ از چهارچوب مقالات علمی فکرها و ایدههای خود را به سادگی بیان کنند و به خوانندگان انتقال دهند.