از زمانی که ابن زیاد حکومت کوفه را در دست گرفته، مردم را با زور و شکنجه وادار کرده است تا حکومت او را بپذیرند. هرکس با او بیعت نکند، روانه زندان و شکنجه گاه می شود. دراین میان، مردی دور از چشم مأموران حکومتی در پناه تاریکی و از پشت خرابه ها به سوی غلام خود می رود که با اسب وی در بیرون شهر منتظر اوست. اما غلام هم، شرمنده از خیانت مردم کوفه، به تنهایی امام حسین فکر می کند. سرانجام هر دو سوار بر یک اسب به سوی کربلا می تازند و ….
در این مجموعه، 14 قصه آشنا و قدیمی آورده شده؛ این داستانها بسیار کوتاه هستند و سر و ته روایت شدهاند. مثلا لوبیای سحرآمیز است که غول دارد یا کدو قلقلهزن، دنبال پیرزن میگردد بهجای آنکه پیرزن قصه، دنبال او باشد.
پرندهای در پرواز بر فراز یک شهر به یک آسمانخراشی که عکس آسمان را در دیوارههای شیشهایاش افتاده است، برخورد میکند و بر زمین میافتد. اما در هیاهو و شلوغی شهر، تنها یک کودک او را میبیند. با کمک مادرش او را به خانه میبرد و با همراهی خانواده اش بال شکستهی پرنده را درمان میکند. کودک پرنده را به همان خیابانی که او را یافته بود، بازمیگرداند و پرنده دوباره پرواز میکند.
در این جلد کتابهای کبوتر، از تو خواسته میشود تا کبوتر را به حمام ببری چون خیلی کثیف شده است؛ اما کبوتر هیچ دلش نمیخواهد وقتش را با این کار تلف کند. آیا تو میتوانی او را راضی کنی؟
داستانش دربارهی موشی باهوش است که در داخل کنده درختی زندگی میکند. سه شکارچی خطرناک در کمین او هستند اما بچهی گروفالو شنیده که این موش شبیه دیگر موشها نیست و میتواند بسیار خطرناک باشد...
در این رمان - که در زمرهی ادبیات داستانی وحشت قرار میگیرد - روایتگر زندگی خانوادهای سه نفره از طبقه متوسط شهری است که به یک آپارتمان نقل مکان میکنند و در آن شرایط تازه زندگی، اتفاقاتی برایشان رخ میدهد که مایه ساخت ماجرای داستان میشود. این رمان در هفتمین فهرست «لاک پشت پرنده» شامل کتابهای برگزیده پاییز ۱۳۹۱ موفق به دریافت ۳ لاکپشت پرنده شد و در سال ۱۳۹۲ نیز موفق به دریافت سومین جایزه کتاب مهر(طه) شد. یک تجربه ی فراموش نشدنی به من می گوید به عکس ها باید خوب دقت کنیم. در بعضی از عکس ها چیزی هست که خبر از یک حادثه یا اتفاق غیرمنتظره می دهد.
این داستان که درواقع به کودکان رفتار با حیوانات را آموزش میدهد درباره دوستی پسری با گربهای است که هر روز به باغچه آنها سرمیزند یا در باغچه زندگی میکند. پسرک روزی با گربه دعوایش میشود و گربه قهر میکند و از باغچه او میرود حالا پسر در فکر این است که چه حیوانی را جایگزین دوست رفتهاش کند.
یک روز، سنگهای دشت که ازخواب بیدارشدند، چشمشان به یک تکه ازخورشید افتاد که بر روی زمین افتاده بود. پس از پرس و جو، متوجه شدند که نام آن تکه خورشید، الماس است. آنگاه مشتاق شدند راز زندگی او را بدانند. الماس هم سرگذشت و سفر طولانی خود به اعماق زمین را برای آنها گفت. اما این پایان راه او نبود، بلکه…
در این کتاب، با طرح داستانی ساده و تصاویری زیبا، زندگی زنبوران عسل و جنبه های مختلف آن به زیبایی ارائه شده است.قصهی «زنبورعسلی به نام وزوزی» قصه زندگی زنبورهای عسل است. زنبورهای عسل در کندو زندگی میکنند. وقتی دو ملکه در یک کندو به دنیا میآید، ملکه قدیمی به همراه تعدادی از زنبورها از کندو مهاجرت میکند و یک کندوی جدید میسازد.
ببر پیر و دنیا دیده وقتی فهمید که به مرگش نردیک می شود، پسر جوانش را صدا زد و سؤالهایی از او کرد. ببر جوان همه سؤالها را درست پاسخ داد جز سؤال آخر را. ببر جوان برای یافتن پاسخ درست، جنگل و بیشه ها را جستجو کرد تا اینکه سرانجام به یک انسان رسید و… .
راوی از شخصیت ابراهیم، از جایگاه او در میان مردم محله، از کمکهای بیدریغ او به سربازان جبهه ها، از خلق و خو و مهربانی او و از احساس و علاقه خود به او سخن می گوید. از آن شب که محله به خمپاره بسته شد و ابراهیم دو پایش را ازدست داد، در حالی که آخرین لحظات زندگیش هم پوتینی به دستش بود و در دست دیگرش سوزنی و بر لبهایش لبخندی.
در جنگلی دور، دارکوبی بود که در تنه درختی زندگی میکرد. او شبها میخوابید و روزها کار میکرد. روزی جغدی آمد و بالای سر او لانه ساخت و همسایه او شد. اما بهزودی کار آنها به مشاجره کشید، چرا که جغد شبها بیدار بود و روزها میخوابید. با سروصدای آنها همه حیوانات جنگل جمع شدند و… . تصاویر بسیار شاد و زیبای کتاب بر جذابیت داستان آن افزوده است.
صبح یک روزبهاری، خرس کوچولوی قرمز گفت: دیگر نمی خواهم بیش از این توی این غار کوچک و تاریک باشم؛ می خواهم از این به بعد در جنگل زندگی کنم. پس از آن، از کوه پایین آمد و اولین ماجرای زندگی او آغاز شد.
در خانواده ای، یک خواهر بزرگ بود و یک خواهر کوچک. مادر و پدر آنها هر روز صبح به سر کار می رفتند و خواهر بزرگ از خواهر کوچک مراقبت می کرد. خواهر بزرگ چون خیلی خواهر کوچکش را دوست داشت، هیچ وقت او را تنها نمی گذاشت و در همه کاری به او کمک می کرد و همواره می گفت: این کار را نکن؛ زود بیا اینجا؛ آنجا نرو؛ این را برندار؛ و… . سرانجام، خواهر کوچکتر خسته شد و… .
دالی بازی یکی از بازیهای مورد علاقه کودکان است. در این بازی، بچه ها در عین حرکت و جنب و جوش، مفهوم جستجو و یافتن را نیز عملا یاد می گیرند. در این کتاب، خیلی از حیوانات سعی می کنند با علی کوچولو دالی بازی کنند و او را از ناراحتی درآورند،اما گمشده علی چیز دیگری است.
نقلی پسربچه زرنگ و باهوشی است که در یک روستا زندگی می کند. خانه آنها در دشتی سرسبز و نزدیک جنگل و دریاست. او همیشه با دقت به همه چیز نگاه می کند و بنابراین خیلی چیزها می بیند و یاد می گیرد. در این مجموعه از داستانهای زندگی نقلی و پدربزرگش، با بعضی ازکارهایی که او کرده و چیزهایی که دیده است آشنا می شویم. به کمک تصاویری زیبا، درپایان هر کتاب، آنچه او یاد گرفته است ما هم یاد خواهیم گرفت
نقلی پسر بچه زرنگ و باهوشی است که در یک روستا زندگی می کند. خانه آنها در دشتی سرسبز و نزدیک جنگل و دریاست. او همیشه با دقت به همه چیز نگاه می کند و بنابراین خیلی چیزها می بیند و یاد می گیرد. در این مجموعه از داستانهای زندگی نقلی و پدربزرگش، با بعضی از کارهایی که او کرده و چیزهایی که دیده است آشنا می شویم. به کمک تصاویری زیبا، در پایان هر کتاب، آنچه او یاد گرفته است ما هم یاد خواهیم گرفت.
نقاش در هر روز هفته یک نقاشی کرد، پرنده ای سبز، قفس سیاه، دانه هایی زرد و… نقاشی او در ایوان در زیر باران ماند. باران قفل و قفس را پاک کرد. تنها پرنده مانده بود با شاخه ای گل، دانه ها و ظرفی پر از آب.
آن سال زمستان زود فرا رسید. سرما و یخبندان ناگهانی در همان هفته های اول ماه سپتامبر، تمام آلاسکا را فراگرفت. همه می دانستند که نه تنها مهاجران اسکیمو، بلکه همه کسانی که به نحوی در این سرزمین به کار چوب بری، شکار حیوانات، شکار نهنگ و اسب و سگ آبی مشغول بودند، غافلگیر شده و در محاصره این سرما و یخبندان ناگهانی قرار گرفته اند
بعد از هفته ها انتظار، بالاخره آن هفته پدر احمد به او گفت که صبح جمعه او را هم با خود به کوه خواهد برد. احمد هم خودش را برای ساعت شش صبح جمعه آماده کرده بود اما انگار از روز پنجشنبه ساعت دیواری تنبل شده بود و به کندی کار می کرد. نیمه شب که همه خواب بودند، احمد بلند شد و به ساعت دیواری کمک کرد تا تنبلی اش را جبران کند، اما… .