در این کتاب، با ارائه موضوعهای مختلف و تمرینهای لازم سعی شده است تا کودکان آسانتر بتوانند معلومات خود را طبقه بندی کرده و دانسته های خود را گسترش و تعمیم دهند.
در این کتاب، با ارائه موضوعهای مختلف و تمرینهای لازم سعی شده است تا کودکان آسانتر بتوانند معلومات خود را طبقه بندی کرده و دانسته های خود را گسترش و تعمیم دهند.
کودک بالهای مقوایی را با قیچی ریزریز می کند، چون به هیچ دردی نمی خورند و سعی می کند فکر پرواز را از سرش بیرون کند. اما روز بعد مادرش می گوید که اگر او یک پرنده بود چه می کرد. می توانست پرواز کند و به جای اینکه هر روز به هلال احمر نامه بنویسند، می رفت و بابا را پیدا می کرد. یک شب در خواب می بیند که بالهای بزرگی دارد و براحتی می تواند پرواز کند. ولی صبح به صدای همهمه ای در خانه از خواب بیدار می شود و می بیند که مادرش پیراهن مشکی پوشیده است.
گل همیشه قرمز در تنهایی به دنیای پشت پنجره فکر می کرد و دلش می خواست در باغچه، پیش گلهای یاس، نیلوفر، نرگس و دیگر گلها باشد. او هیچ وقت غنچه نمی داد، بزرگ نمی شد، حتی چیزی هم نمی خورد. آخر او یک گل طبیعی نبود؛ یک گل مصنوعی بود، توی یک گلدان شیشه ای. اما یک روز صبح اتفاقی افتاد که سرنوشت گل همیشه قرمز را عوض کرد….
در این کتاب، به کمک تصاویری زنده و زیبا از جانوران گوناگون، بسیاری از آنها معرفی شده و شکل کوچکی آنها با زمانی که بزرگ شده اند مقایسه گردیده است. طرح کتاب ساده و ابتکاری و برای کودکان جذاب و سرگرم کننده است.
در یکی از روزهای پاییزی خاله موشه با سر و صدای باد بیدار شد و از سوراخش بیرون آمد و با دمش مشغول جمع کردن برگها شد. موش کوچولو هم که مادرش را سرگرم کار دید، یواشکی از لانه بیرون پرید و به طرف آبگیر دوید. اما در آنجا اتفاقی افتاد که بسیاری از حیوانات جنگل را به آن سو کشاند. داستان شیطنت موش کوچولو با تصاویر زیبایی از جنگل و حیوانات آن همراه شده است.
مجموعهی نقلی، داستانهایی از زندگی او و پدربزرگش است. نقلی پسر بچه زرنگ و باهوشی است که در یک روستا زندگی می کند و همیشه با دقت به اطراف خود نگاه کرده و خیلی چیزها یاد می گیرد. در این مجموعه کتابها، به زبان تصویر با کارهای نقلی و آموخته های او آشنا می شویم.
کتاب، مجموعه داستانهای کوتاهی است به زبان ساده و با هدف آموزش چگونگی خواندن نماز و گرفتن وضو و … به کودکان. داستانها با تصاویری متناسب با مطالب کتاب همراهی شده است.
کودک کوچولوی ما صبح که از خواب برمی خیزد متوجه می شود که فیل قرمز درعکس روی دیوار اتاقش نیست. سراغ او را از دوستانش می گیرد اما حیوانات دیگر هم از فیل قرمز اطلاعی ندارند تا اینکه … . در این کتاب با یک شیوه خوب معرفی می شوند حیوانات مختلف همراه با نقاشیهای زیبا به کودکان معرفی می شوند.
در این کتاب ضمن انتشار عکس حشرات و حیوانات، توضیحهایی درباره شیوه استتار هر یک بیان شده است. پروانه ماهی، جیرجیرک، مانتیس، عنکبوت شکوفه، ماهی خاردار، سوسمار درختی، مرغ کوکو و... برخی از موجوداتی هستند که در این کتاب به آنها اشاره شده است.
پسرک دوست داشت که او هم مثل بعضی دیگر از بچههای کلاس کلاه پشمی داشته باشد تا بتواند در دسته آنها به حساب آید و با آنها بازی کند؛ اما مادرش به حرف او گوش نمیداد و کلاه را برای او نمیخرید. یک روز در مدرسه در یک جای خلوت، پسرک یک کلاه پشمی میبیند و پس از مدتی تردید آن را برداشته و در آستین کتش پنهان میکند، ولی وقتی به خانه برمیگردد …
امیر یکی از سیبها راکه در دفترش نقاشی شده بود پاک کرد، فقط چهارده سیب دیگر مانده بود، یعنی چهارده روز دیگر باید صبر می کرد و آن وقت پدرش از جبهه بر می گشت. آن روز کسی آمد و خبری به مادرش داد که او را غمگین و گریان کرد. از آن روز همسایه ها مرتب به خانه آنها می آمدند و … . بالاخره، در دفترش فقط یک سیب باقی مانده بود. امیر ترسید که آن را پاک کند ولی پدرش باز هم برنگردد. اما پدر همچون نسیم بهاری آمد و او را بوسید و یک سیب سرخ به دست امیر داد و… !
مادر سوگلی به خانه یکی از همسایهها رفته است که نان بپزد. پس از مدتی، شوهر خاله نگین مقداری انگور میآورد و آنها را درخانه سوگلی به امانت میگذارد تا بعد خاله نگین بیاید و آنها را ببرد. در همین هنگام سر و کله زنبور و گنجشک و خروس پیدا میشود و از انگورها میخورند و به سوگلی هم تعارف میکنند. اما سوگلی قبول نمیکند و بر روی پلهها خوابش میبرد. وقتی بیدار میشود… .
پیامبر خدا در پی دعوت از اقوام و ملل مختلف به دین اسلام نامهای هم برای رهبر مسیحیان نجران میفرستد و آنها را به دین اسلام فرا میخواند. اما آنها در تردید از پذیرفتن این دعوت، عدهای رابه نمایندگی از طرف خود به مدینه و به دیدار پیامبر میفرستند. این نمایندگان در پرسش و پاسخ با رسول خداوند قانع نمیشوند و سرانجام کار را به مباهله واگذار میکنند. کتاب شرح این واقعهی تاریخی است که با زبانی ساده و به صورت داستان روایت میشود.
از گنجینهی عظیم شعر فارسی، تاکنون گزینههای بسیاری با شرح و تفسیر به چاپ رسیده است که بیشتر برای استفاده دانشجویان فراهم آمده و بعضی از آنها هنوز هم به عنوان واحدهای درسی در دانشگاهها و دیگر مراکز آموزش عالی تدریس میشود. هدف از چاپ گزیدهی حاضر نیز آشنا ساختن عموم علاقهمندان و به ویژه نوجوانان با میراث ارجمند ادبی و فرهنگی ایرانی و اسلامی از چشمانداز گلزار زیبای شعر فارسی است. امید که این مجموعهها موجب جستوجوی بیشتر در گسترهی شعر و ادب فارسی شده و هر چه بیشتر رشد و تعالی فرهنگی نسل جوان را به دنبال داشته باشد.
از عصر مشروطه به این سو، شعر فارسی تحول یافته و ویژگیهایی پیدا کرده است که از آن به «شعر معاصر» یاد کرده میشود. شعر معاصر فارسی نیز پیوندی استوار با فرهنگ و ادب دیرینه و گنجینه شعر پارسی کهن دارد. در این کتاب، گزیده ای از اشعار علی اسفندیاری، مشهور به نیما یوشیج، بنیانگذار شعر نو فارسی، ارائه شده است. نمونه هایی از این دست، کاری ارزشمند در معرفی ادب پارسی و شعر معاصر به همگان و به ویژه نوجوانان است.
از عصر مشروطه به این سو، شعر فارسی تحول یافته و ویژگیهایی پیدا کرده است که از آن به «شعر معاصر» یاد میشود. شعر معاصر فارسی نیز پیوندی استوار با فرهنگ و ادب دیرینه و گنجینه شعر پارسی کهن دارد. در این کتاب، گزیدهای از اشعار علامه اقبال لاهوری، شاعر، نویسنده، متفکر، نظریه پرداز سیاسی - مذهبی و از رهبران فکری - فرهنگی ، ارائه شده است. نمونههایی از این دست، کاری ارزشمند در معرفی ادب پارسی و شعر معاصر به همگان و به ویژه نوجوانان است.
این کتاب مجموعه داستانهایی است به زبان ساده و کودکانه برای بچهها که در دنیا و نگاه آنان هر چیز جان دارد و با آنها حرف میزند، از ماشین و موتور و چراغ راهنمایی گرفته تا سیدی و تلمبه و… چه برسد به کلاغ و گربه و… . در این داستانها، بچهها بر قایق خیال نویسنده مینشینند و به کمک نقاشیهای زیبا یک بار دیگر به دنیای زنده خیال خود قدم میگذارند.
زیر گنبد کبود، میان مزرعهای، سگی بود، خروسی بود. خروس میترسید که هاپوخان مهربان، نکند وقت بلا، او را تنها بگذارد. تا اینکه یک روز با هم، توی جنگل قشنگ… . کتاب، سرودهای است دربارهی دوستی و مهربانی، به همراه تصاویری زنده و زیبا.
پنج تا موش کوچولو، دنبال نان و پنیر، گردو و شیر، میخواستند از لانه بیرون بیایند که ناگهان سایه گربه را دیدند. بالاخره از لانه بیرون دویدند، به غذای خود هم رسیدند از گربه هم نترسیدند. اما چگونه!؟ با اتحاد یا به کمک انگشتها؟ بخوانید و ببینید.
در آسمان آبی، تکه ابری بود که خیلی دلش میخواست ببارد، اما نه در دریا، بلکه در جایی که آب کم باشد. همراه باد راه افتاد و سفر خود را آغاز کرد. ولی هر جا که میرسید، کسی دوست نداشت باران ببارد. ابر غمگین شد و شروع به گریه کرد و… . کتاب مجموعه دو داستان جالب است، به همراه تصاویری متناسب و زیبا.