مورچه کوچولو به کوه روبه روی لانه اش نگاه می کرد و دلش می خواست پشت آن کوه را ببیند.اما نمی دانست تا آنجا چقدر راه است.به خودش گفت باید از چند نفر بپرسم.مورچه کوچولو رفت و کنار جاده منتظر ماند.لاک پشت را دید.
این کتاب با موضوع جنگ و هشدارهای ایمنی به کودکان بهویژه در مورد مینهای زمینی بهجا مانده از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهرها و روستاهای مرزی کشور منتشر شده است.
بهار بود چمنزار پر از گل های سفید و صورتی و سرخ شده بود.پروانه ها چرخ زنان دور گل ها می چرخیدند.آبشار کوچکی از آن بالا خودش را پایین می انداخت.جویباری در دل دشت جاری شده بود.