"خرگوشک" بیشتر اوقات نقاشی میکشید. او به دوستانش هم نقاشی کردن را یاد میداد. تا اینکه یک روز دوستی جدید پیدا کرد. یک گل سرخ. او هر روز به دوست جدیدش سر میزد و دوستان قدیمیاش دیگر او را نمیدیدند. تا اینکه یک روز باد تندی دوست جدید را با خود برد و خرگوشک افسرده و ناراحت به خانه برگشت. اما دوستان قدیمی تنهایش نگذاشتند و برای او هدیههای زیبا بردند.
داستان «تولد فیلو فیله» داستان بزرگ شدن بچهها و مامان و باباها با همدیگر است. در این داستان، هم فیلوفیله یاد میگیرد اشتباهش را اصلاح کند و هم مامان و بابا یاد میگیرند برای نشان دادن محبتشان باید بهدرستی به فرزندشان توجه کنند. آنها یاد میگیرند بهجای انجام دادن کارهای مورد علاقهی خودشان، کارهایی را انجام دهند که فرزندشان دوست دارد.
داستان «تولد فیلو فیله» داستان بزرگ شدن بچهها و مامان و باباها با همدیگر است. در این داستان، هم فیلوفیله یاد میگیرد اشتباهش را اصلاح کند و هم مامان و بابا یاد میگیرند برای نشان دادن محبتشان باید بهدرستی به فرزندشان توجه کنند. آنها یاد میگیرند بهجای انجام دادن کارهای مورد علاقهی خودشان، کارهایی را انجام دهند که فرزندشان دوست دارد.