این کتاب روایت ماهی قرمز و ماهی طلاییای است که با هم دوست هستند و با هم شنا میکنند. یک روز صیادان ماهی طلایی را شکار میکنند، ماهی قرمز اندوهگین و افسرده راهی جز گشتن در دریا ندارد تا اینکه یک روز پردندگانی بر فراز دریا پرواز میکنند...
نقاش در هر روز هفته یک نقاشی کرد، پرنده ای سبز، قفس سیاه، دانه هایی زرد و… نقاشی او در ایوان در زیر باران ماند. باران قفل و قفس را پاک کرد. تنها پرنده مانده بود با شاخه ای گل، دانه ها و ظرفی پر از آب.