شما به میهمانی طاووس شبرنگ در فروشگاه افسانه ای سینکلر دعوت شده اید. یک جشن تمام عیار که قرار است پادشاه هم مهمانش باشد، طاووس های زنده قرار است در راهروهای فروشگاه بخرامند و اپرایی باشکوه مردم لندن را شگفت زده کند و جشن آتش بازی تمام عیاری در راه است. اما سوفی و لیل و دیگر اعضای دفتر کاراگاهی خیلی هم مطمئن نیستند که این جشن به خیر و خوشی تمام شود! رازی شوم در راه است.
مجموعه «بهترین نویسندگان ایران»، کوشیده است با در کنار هم قراردادن داستانهایی از نویسندگان تاثیرگذار و صاحبنام حوزه کودک، که همراه تصویرگریهایی متناسب، مجموعهای ماندگار و قابل مطالعه از آثار این بزرگان گردآورده است. سرزمین مردهها و زندهها داستانی است خیالانگیز و آموزنده از «طاهره ایبد» با تصویرگری خاص «غزاله بیگدلو».
ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم و او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هربار یک نکتهی اخلاقی را از دل داستانی جذاب برای کودک روایت میکند و او را با سوال «حالا چه فکر میکنی؟» روبه رو میکند.
ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم و او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هربار یک نکتهی اخلاقی را از دل داستانی جذاب برای کودک روایت میکند و او را با سوال «حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
وقتی آقای خروپف وارد اتاقش در هتل میشود، رویای خوابی عمیق و طولانی دارد، اما انگار آن شب قرار نیست بیش از چند دقیقه خوابش ببرد. قبل از او کسان دیگری ساکن اتا قها شدهاند و او مجبور است طبقه به طبقه بالا برود تا شاید اتاق خالی در هتل پیدا کند...
آلفرد با پدر بیمارش زندگی میکند. او دوست ندارد به دندانپزشکی برود و کسی هم نیست که مراقب او باشد. دندانهای او یا زرد شدهاند یا قهوهای، اگر هم زرد و قهوهای نشده باشند، افتادهاند. علاوه بر این الفی آنقدر بزرگ شده که بداند نه پری دندان وجود دارد، نه جادوگر و نه حتی بابانوئل... در این اوضاع که دندانپزشک جدید به همهی بچههای شهر شکلاتهای «بدون شکر» میدهد، شکلاتهایی که هیچوقت تمام نمیشوند، اتفاقهای عجیبی در سیاهی شب رخ میدهد. هر شب بچهها دندانهایشان را برای پری دندان زیر بالش میگذارند، اما صبح که بیدار میشوند به جای سکه، زیر بالششان پر از حشرات عجیب و غریب است.
سیزده ساعت قصه ی پریان نیست، شعر نیست، حکایت، افسانه، داستان یا طنز هم نیست. راستش خودم هم نمی دانم چیست، ولی هر چه هست، همان طور که یکی از شخصیت های داستان به دیگری می گوید: «تا به حال همچین چیزی وجود نداشته است.»
بابای داک دیگر پشت میز صبحانه برایش اداهای خنده دار درنمی آورد، یک روز صبح که داک رفته بود مدرسه، او سرفه کرد و بعدش دیگر نبود. حالا داک هر روز با یک دلقک ماهی که توی آکواریوم کنار سفره ماهی بالا و پایین می رود حرف می زند. اما این راز بابا و داک است. بابا همین جا بود، یک دلقک ماهی توی آکواریوم. بابا زنده بود و با داک حرف می زد!
ویکتور تقتقزاده بعد از بازگشت از سرزمین درسهای یادنگرفته یک شاگرد دیگر شده است، آنقدر که مامان و بابایش مدام به او افتخار میکنند. اما اگر ویکتور خیال کرده که دوباره گذرش به سرزمین درسهای یادنگرفته نمیافتد، سخت در اشتباه است. این بار ویکتور باید دو تا از تنبلترین دوستانش را همراهی کند، این بار دزدها، پلیسها و جوابهای عجیب و غریبی که به سؤالهای ریاضی دادهاند محاصرهشان کردهاند.